تبليغاتX
دل نوشته
دیروز میخاستم برم بیرون دیدم که  تو حیات یه فاخفته روزی زمینه یکی دیگه هی دورش راه میرفت نگاهش میکرد رفتم جلو اون یکی ترسیدو پرید بالای دیوار وهی به اون که روی زمینه نگاه میکرد هی به من ! نگاه کردم دیدم گربه سر اون فاخته که روی زمینه کنده پرهاشم ریخته بود اونیکی داشت نگاهش میکرد انقد صحنه غم انگیزی بود حیف که همون موقع متوجه نشدم که عکس بگیرم ببینین اونیکی چقدر بی قرار بود خدایی حیونا از بیشتر ما انسانها بیشتر عاطفه دارن



سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 |