تبليغاتX
دل نوشته

تا حالا شده از يه كلمه حالت بهم بخوره ميدوني من از چه كلمه اي حالم بهم ميخوره.از..تو چرا اينجوري...؟...

يه چيز ديگه. بهترن جا براي نوشتن وب چون هيشكي نميخونه همه الكي مينويسن قشنگ بود دوست عزيز چي معلوم نيست.بعدم خيليا سولاي بيربطي ميپرسن كه اصلا به نوشتت ربط نداره.خندم ميگيره ...

خداييش داغون بودن سبب ديوانگيم شده.چرت مينويسم خوبيش اينه كه نه كسي هست كه بهش بگم نه كسي كه بخونه.

اينم شعر مورد علاقم

آخ يكي بود يكي نبود يه عاشقي بود كه يه روز بهت ميگفت دوست داره آخ كه دوست داره هنوز

دلم يه ديوونه شده فرصت نياز داره هنوز از دل ديوونه نترس آخ كه دوست داره هنوزواي كه دوست داره هنوز

شب كه ميشه به عشق تو غزل غزل صدا ميشم ترانه خون قصه تموم عاشقا ميشم گفتي كه باوفا بشم سهم من از وفا تويي سهم من از خودم تويي سهم من از خدا تويي گفتي كه دل تنگي نكن آخ مگه ميشه نازنين حال پريشون منو نديديا بيا ببين. شب كه ميشه به عشق تو غزل غزل صدا ميشم ترانه خون قصه تموم عاشقا ميشم



پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 |