سلام خدا جونم
خوبی چند روز پیشا یه چیزایی شنیدم دلم شکست
گفتم خدا یا این مردم دلمو شیکوندن
من که کاری به کسی ندارم
چرا یکی باید این حرفو بزنه راجع به من
ولی بعد یادم اوفتاد که مهم نیست مردم چی بگن مهم اینه که من
پیش تو شرمنده نباشم وتو دوسم داشته باشی
من همیشه برای خودم وخودت زندگی کردم
ازین به بعدم برای خودم وخودت زندگی میکنم
هیچکی مهم نیست
من که رضایت مردم ونمی خوام
تازه از آدمایه که تظا هر به خوب بودن میکننو
کلی گنده کاری میکننم
حالم به هم می خوره نزار این مردم منو مثل خودشون کنن
من خوبم یا بدم همینم که هستم.
فک میکردم کار بدی کردم ودیگه دوسم نداریا ولی حالا
میبینم که کار بدی نکردم تو که شاهدی درسته کارام شاید غیر عادیه وشاید متفاوت
ولی این دلیل نمیشه که کار بدی با شه مگه نه
دوست دارم
![]()
و خودت گفتی که
نیرویی جز به خواست خدا نیست.
هرچه خدا بخواهد
نه هرچه مردم بخواهند
خدا آنچه بخواهد گرچه مردم خوش ندارند
مرا پروردگار از دیگران کافیست
خدا یا منو حمایت وهدایت کن
من فقط تو رو دارم
فقط تو رو
![]()
دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون تو زندگی چقد غمه دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی تلخه بهت هرچی بگم...
دیگه حوسله نوشتنم ندارم
خستم احساس میکنم که تمام استخونام خورد شدن
احساسم اینه که ساختمان وجودم که دونه دونه اجر هاشو بادستای خودم ساختم فروریخته احساس پوچیو بی شخصیتی میکنم
انقدر خسته هستم که دلم بخاد تا ابد بخوابم.
اون درخت خشکیده اون ماهی مرده اون کوهم فتح شده .
آسمون دلش گرفته. برگای پاییزیم حوصله ندارن زمینو رنگی کنن. هیچکس ماهیو رو زمین ندید نشونی ماهو گم کردن وخورشید غروب کرده ونمیخاد طلوعی در کار باشه.
دیگه بعد نقطه ها کسی نمیگه سر خط.
حیف که همه اشتباها قابل جبران نیست
وچه آسون تموم میشه اون شمع کوچیک گوشه خونه ولی برق اومده کسی به شمع احتیاج نداره.
چه ارزون وچه آسون باختی توی بازی غرورتم شکستن به چی داری مینازی. بازنده همیشگی.بازی تمومه.
آدما شبیسازی شدن. رویا ها تموم شدن.غصه گو ها خسه شدن شایدم غصه ها تموم شدن.
چی می نویسم نمیدونم
چرا می نویسم نمیدونم
چیزی وجود نداره ازاولم نداشته
احمق
خسته شدم بسه
خدایا تمام خستگیای دنیا وتمام غمای دنیا توی دلمه گریه هم نمیتونه آرومم کنه حتی اگه اشکام کره زمینو بگیره
منو ببخش دسه خودم نیست احمقم