تبليغاتX
دل نوشته


چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 |

 

بار دلتنگیت را بستی

دیگه وقت رفتنه

داری میری و فقط

 خاطره هات سهم منه

دلم از حادثه خونه, چشمام از خاطره خیس

دوست داری برو, ولی نامه برامون بنویس

 

به تو میرسم اگه موج مسافر بزاره

اگه دلبستگیهام لحظه آخر بزاره

به تو میرسم به تو پولک نقره کوب ماه

به تو میرسم به تو طلای این شب سیاه

به تو میرسم به چشم, انتظاری که داری

به تو میرسم به آغوش,بهاری که داری

به تو که آینه ها محو تماشات میشدن

شبای تیره چراغونی چشمات میشدن

 

میتونی دل بکنی تا ته دنیا برسی

امروز را رها کنی تا خود فردا برسی

میتونی همسفر خاطرا های بد بشی

میتونی راه رسیدن به شب و بلد بشی

می تونی تو چار دیوار غربت دنیا بری

میتونی هرجا بمونی,میتونی هرجابری

اما هرگز نمیتونی غم وتنها بزاری

تو مسافری نمیشه غربت را جا بزاری

                                             خاطرت هر جا که باشی بازم اینجا میمونه

تا ابد غصه غربت تو دلت جا میمونه



چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 |

نزار باور کنم تنهای تنهام

نمی خوام با کسی غیر از تو باشم

می خوام از خوابی که لحظه اش یه ساله

برای دیدن روی تو پاشم

اگه تو باشی و دنیا نباشه

میشه با تو همه دنیا را حس کرد

همه دنیا بیاد و تو نباشی

دلم دق میکنه با این همه درد

 

تموم زندگیمو زیرو رو کن

که بی تو دلخوشیهام هم گناهه

خودت باش و من و دیوانگی ها

فقط باتو دل من روبراهه

بزار باور کنم این را که با عشق

حقیقت میشه تو افسانه باشه

میشه افسانه ها را زندگی کرد

                                                    اگه حق با منه دیوانه باشه

چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 |