عمرا تموم دنیا رو بگردی مثل من عاشقی پیدا کنی تو
نرو افسانه من نا تمومه بدون اگه بری کارم تمومه
بهت گفتم بیا دنیای من باش کنارت حتی مردن آرزومه
شنیدم تو دلت انگار میگفتی که عاشقی کجاس وفا کدومه
میخام به سردیه شبهام بخندم
میخام به پوچیه فردا بخندم
وقتی میبینمت با دیگرونی
تو اوج گریه هام می خام بخندم
میخام داد بزنم تنهای تنهام
میخام وقتی میگم تنهام بخندم
منم تو شهر غم زندونیه تو غمو غصه دل ارزونیه تو
نگو دوست دارم به یه غریبه میشه اون مثل من زندونیه تو
رسیده اون شبی که تو میخاستی چه بده آخره مهمونیه تو
گاهی یه لحظه هایی تو زندگی آدما هست که خیلی سخته.مثل لحظه خداحافظی. که برای من از تمام لحظه های دنیا سخت تره وقتی یکی میگه خداحافظ انگار داره روحمو میبره.شاید واسه خود اون خنده دار باشه که من اینقدر از رفتنش ناراحت بشم.تو این لحظه هاست که اشکای چشمام مثل رود همینطور جاری میشنو دیگه هیچ کاری نمیتونم بکنم.همیشه برام سخت بوده که بفهمم چطور بعضیا خیلی راحت میگن خدا حافظ رفیق.
"حجران"
نا له ز درد حجران
وای از غم جدایی
فکر وداع باید
از روز آشنایی
وای از شب فراغ و
اندوه بی تو ماندن
دل کندن از تو دلبر
دارد چه ماجرایی
ای نازنین گل من
گفتی بمانم " اما"
با دیدن تو گردد
مرغ دلم "هوایی"
گوید!!! "..."
قشنگ ودور و نامعلوم ومن در حسرت دیدار چشمت روبه پایانم...
رسیدن به همدیگه پیدا نمیکنن.الان اونا از عشق هم آب شدن شاید تو آب رودحونه به هم برسن
سر از این خمار مستی
که نخست من نبودم که
تو در دلم نشستی![]()