تبليغاتX
دل نوشته
دیروز میخاستم برم بیرون دیدم که  تو حیات یه فاخفته روزی زمینه یکی دیگه هی دورش راه میرفت نگاهش میکرد رفتم جلو اون یکی ترسیدو پرید بالای دیوار وهی به اون که روی زمینه نگاه میکرد هی به من ! نگاه کردم دیدم گربه سر اون فاخته که روی زمینه کنده پرهاشم ریخته بود اونیکی داشت نگاهش میکرد انقد صحنه غم انگیزی بود حیف که همون موقع متوجه نشدم که عکس بگیرم ببینین اونیکی چقدر بی قرار بود خدایی حیونا از بیشتر ما انسانها بیشتر عاطفه دارن



سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 |

تا حالا شده از يه كلمه حالت بهم بخوره ميدوني من از چه كلمه اي حالم بهم ميخوره.از..تو چرا اينجوري...؟...

يه چيز ديگه. بهترن جا براي نوشتن وب چون هيشكي نميخونه همه الكي مينويسن قشنگ بود دوست عزيز چي معلوم نيست.بعدم خيليا سولاي بيربطي ميپرسن كه اصلا به نوشتت ربط نداره.خندم ميگيره ...

خداييش داغون بودن سبب ديوانگيم شده.چرت مينويسم خوبيش اينه كه نه كسي هست كه بهش بگم نه كسي كه بخونه.

اينم شعر مورد علاقم

آخ يكي بود يكي نبود يه عاشقي بود كه يه روز بهت ميگفت دوست داره آخ كه دوست داره هنوز

دلم يه ديوونه شده فرصت نياز داره هنوز از دل ديوونه نترس آخ كه دوست داره هنوزواي كه دوست داره هنوز

شب كه ميشه به عشق تو غزل غزل صدا ميشم ترانه خون قصه تموم عاشقا ميشم گفتي كه باوفا بشم سهم من از وفا تويي سهم من از خودم تويي سهم من از خدا تويي گفتي كه دل تنگي نكن آخ مگه ميشه نازنين حال پريشون منو نديديا بيا ببين. شب كه ميشه به عشق تو غزل غزل صدا ميشم ترانه خون قصه تموم عاشقا ميشم



پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 |

امروز جزو همون فردا گفتناييه كه انتظارشونو ميكشما.ميخام دباره شروع كنم بخونم ولي نميدونم چرا همش ميشه خوب از فردا-ازفردا.ولي نه ديگه تنبلي بسه البته تنبلم نيستم گاهي وقتا فكر ميكنم خيلي خنگم.اخه كامپيوترم شد رشته خيلي بدو اعصاب خورد كنه خسته كننده شده واسم كاش معماري خونده بودم.هيچ تنوعي نداره همه درسا مسعله.وقتي ميرفتم اين رشته فكر ميكردم چقدر اكشنه همش با نرم افزاراي مختلف و برنامه هاي مختلف تا كه رفتم بخونم هي..بچه كه بودم هركي ازم ميپرسيد ميخاي چكاره بشي ميگفتم مهندس كامپيوتر ياگرافيست..البته ديروز خوندما تمام ذخيره وبازيابيو يه ساعته خوندم بيشتر شبيه رمان خوندن بود مسله هاشم ميزدم بره خيلي بده آدم رياضيش بد باشه وحال حل كردن نداشته باشه نميدونم چيكاركنم رياضيم خوب بشه.ميترا اگر ميومدي درس بخونيم چيميشد حرسم ميدي بسكه بيخيالي خدايييش تو بودي درس ميخوندم دوست جون حيف كه دوري.به قول تو انقد كنكور ميديم تا از رو برن ما رو قبول كنن.



دوشنبه سیزدهم مهر 1388 |

دردودل

 
 

تا حالا شده فر کنی زمینو آسمون کمر به نابودیت بستن شده هرچی بد بختیو سختیه یه دفعه بهت هجوم بیارن دوستات برات از صدتا دشمن بیشتر نقشه بکشنو توطعه کنن کسایی که فکرشو نمیکنی ... شده به جایی برسی که ندونی چطور به خودت دل داری بدی چطور منتظر فرداباشی.خدایا من محکم وایسادم چون دستتوجستجو کردم نه میترسمو نه خسته میشم نه تحقیراوتحریکارو گوش میدم.فقط منتظر صدای توام من وایسادم پای تو پای خودم نمیزارم بگن پس کوخدات نمیزارم بخندن به رابطمون وایسادم نمیبخشم شون که هرروزبه تمسخر بگن.....میگن اینجوری باشی تنها میمونی.شاید ظاهرن تنهام ولی تورودارم.هرچی مشکلات بزرگتر باشن موفقیت های بیشتری در انتظارن.مطمینم که تموم میشه این روزا این سختیا این مشکلات ولی میخام سرم پیش تو بالا بگیرم .درسته داری امتحانم میکنی با مشکلات ولی کمکتم دریغ نکن.الان بیشتر از همیشه بهت احتیاج دارم.چشمام به آسمونه نه به زمین خوب میدونی یه وقت فکر نکنی هیچ کاری نمیکنم چون میدونم چشم دوختن تنها کافی نیست داری میبینی که چطور نمیزارم نمیزارم تا تو هستی من هیچی کم ندارم تو باش تا باشم .خدایا من پای حرفام وایسادم می بینیومیدونی که وایسادم خدایا آدمای بدو از من دور کن برن من دیگه نمیتونم خوبو بدشونو تشخیص بدم نمیتونم تو میدونی ومیتونی.دلم داره میترکه نمیدونم گریه کنم یا بخندم.خاستم به یکی زنگ بزنم حرف بزنمو خالی بشم ولی هیچکسوبهتر از تو پیدانکردم دیگه باید به کی اعتماد کرد نمیدونم.فقط میدونم که بیشتر به کمکت احتیاج دارم.به قلبم ارامش بده دستمو بگیر.خدایا من سعیمو میکنم با همه وجودم تو هم کمکم کن.بنده هات که توسختیاو ناراحتیا همشون میرنو تنهات میزارن تاکه همچی روبه راه میشه بر میگردنو دباره یادتووبه قول خودشون خوبیات می افتن تا حالا یکیشونم تو سختی کمکم نکرده حتی حاظر نشده سنگ صبورم باشه.منم انتظارشو ندارم اینا که میگم فقط دردو دله واسه تو ننویسم واسه کی بنویسم.مرسی که به حرفام گوش میکنی.نوشتنم بد نیستا آدم یکم خالی میشه.خدایا شکرت خودمو دست خودت سپردم ودوست دارم...



یکشنبه دوازدهم مهر 1388 |

زكويت رفتمو الماس طاقت بر شكربستم

برو بايار خود بنشين كه من بار سفر بستم

زبعد رفتنم جانا هزار افسوس خواهي خورد

فلاني يار خوبي بودو من قدرش ندانستم

مي گريزم از تو واين عشق بي فرجام تو

عهد كردم تا به لب هرگز نيارم نام تو



پنجشنبه نهم مهر 1388 |
دباره خابشو دیدم من لعنتی دباره...

من هنوز عاشقم ای وای

با یه قلب تیکه پاره

دیگه بسه..

بیا از عاشقی برگرد

دیگه بسه

اون تو رو فراموشت کرد

دیگه بسه

نمیتونم...

رفیقا میگن فراموشت کنم

بگذرم از تو خاموشت کنم

رفیقا میگن فراموشت کنم

هرکدوم یه جوری دل میسوزونن

اما نمیدونن...

نمیتونم

آخه پیچیده تو جونم عشق تو برده امونم

نمیدونم

توچیکارکردی بامن مهربونه نامهربونم

که هنوزم

نمیتونم



شنبه هفتم شهریور 1388 |

گفتنه لحظه آخر واسه من هنوز سوا له دیدنه دباره تو فقط تو خابو خیاله

لحظه های آخر تو توی قلب من میمونه

هیشکی مثل تو بلد نیییییییییییییییییییییییست دلمو بسوزونه

بدون بعد رفتن تو روزو شب واسم سیاهه می دونم بر نمیگردی اما باز چشام  به راهه

جای پات به روی قلبم هنوزم تازگی داره

نه ,  باورم نمیشه میگن ,که منو دوسم نداره

قول میدم وقتی که نیستی عکستو بغل نگیرم

قول میدم روزی هزار بار واسه اشکات نمیرم

قول میدم وقتی که نیستی پای عشقتو نسوزم

قول میدم در انتظارت چشمامو به در ندوزم

حالا دیگه گل خوشکت از تو تنها یادگاره

منتظر به رات میمونم تا تو بر گردی دباره

باورم کن باورم کن که بدونه تو میمیرم بی تو تنهام خوب میدونی که تو غصه ها اسیرم

به زیر خاکمو هنوز نرفتی از خیال من غصه نخورسیاه نپوش گریه نکن برای من

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم

دباره لحظه هام سپرد منو به باد رفتنم

بارون میباره و تو رو دباره پیشم میبینم اشک تو چشام حلقه میشه دباره تنها میشینم

قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من شبای جمعه که میاد بیای سر مزار من

سهم من از تو دوریه تو لحظه های بی کسی

قشنگیه قصمت ماست که ما بهم نمی رسیم

پاییزه غریبو بیرحم  اون همه برگ مگه کم بود گل من رو چرا چیدی

گل من دنیای من دنیاااااااااااااااااااااااااای من بود

 



شنبه پنجم بهمن 1387 |

حسرت

کاش از اول می دونستم که تو ام تنهام می زاری

تو بودی بودو نبودم اما نه دوسم نداری

الهی که یه آب خوش از تو گلوت پایین نره

الهی توی زندگیت بیفته صد هزار گره

الهی چشمای سیات وفا از هیچکس نبینه

نفرینو لعنتت کنن لیاقت تو همینه

الهی تنهات بزارن الهی دربه در بشی

الهی آتیش بگیری بسوزی خاکستر بشی

چشای خیسو به راهت بگو دوختم یا ندوختم

عمری تو زخم زبونات بگو سوختم یا نسوختم

دل تو پر از فریبه واست از جونم گذشتم

هنوزم عزیزترینی

می دونی فرقی نداره واسم بودو نبود تو الهی آتیش بگیره تمام تارو پود تو

الهی چشمای سیات وفا از هیچکس نبینه

نفرینو لعنتت کنن لیاقت تو همینه

 



سه شنبه هفتم آبان 1387 |
bradpit

من برات یار میشم- یار وفادار میشم- دلو دلدار میشم- غمدار غمخوار میشم

با تو تبدار میشم- با تو بیمار میشم- با تو چشمامو میبندم- با تو بیدار میشم

تا به من تکیه کنی من یه بیمار میشم -گل عشقم تو میشی من زیر پات خار میشم

با تو چشما مو میبندم با تو بیدار میشم

من همه تنهایی ها رو دیگه از تو میگیرم- تو بگی بمون میمونم تو نخوای من میمیرم

این دو روز زندگی ارزش دوری نداره-دل دیونه من بی تو صبوری نداره

 



شنبه ششم مهر 1387 |

این همسترمه خیلی دوسش دارم ببین چی خوشکل سیب میخوره



چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 |